نطر خواهییییییییییییییییی
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش
یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز
کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر
آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش
هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما
مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت
بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
سلام بر همگی
این دفعه می خوام یه پست متنفاوت بذارم که با متنی که خوندین ربط داره
چند روز پیش یکی از دوستام داشت در مورد عشق حرف میزد و
دوست داشتن
می گفت تو این دنیا اگه عاشق نشی خیلی بهتره آخه دیگه نمی ترسی
عشقت رو ازت بگیرن عشقت یه طرفه باشه نمی ترسی اشتباه کنی
نمیترسی بهت نارو بزنن و هزاران ترس دیگه
این جوری زندگی خیلی برات راحت میشه
این جوری مرگ آرزوهات رو نمی بینی
رویاهات رو خاک نمی کنی
آخه خیلی سخته تمام روزهات تو رویای اون کسی که دوسش داری
باشی ولی به هیچ کدوم نرسی و مجبور شی تمام رویاهات رو با
دستهای خودت چال کنی و به خودت بگی این قسمته تقدیره و هزار دلیل
غیر منطقی
من نمیدونستم چی جوابش رو بدم از یه طرف با هاش موافق بودم و از
طرف دیگه نه
آخه نمی شه که ادم هیشکی رو دوست نداشته باشه این جوری پس با
سنگ چه فرقی می کنه
ولی یه ذره با حرفاش هم موافق بودم آخه گاهی وقتا چال کردن آرزو و
رویاها توسط خود آدم خیلی سخته
من فقط تونستم بهش بگم اگه آدم آدم های دور و برش رو به خاطر
خودشون دوست داشته باشه نه اینکه دوسش داشته باشن دیگه همه چی
حله در ضمن من با قسمت موافقم به این که همه چی هر طور
مصلحت خدا باشه میشه اما به اینکه آدم به انتطاره تقدیر و قسمت
بشینه نه یعنی هر چی شد بگه قسمته من مخالف این عقیده ام
حالا می خوام نظر شما رو هم بدونم
خواهشا بهم بگین چه جوری آرومش کنم آخه بد جوری توش موندم
قصه دانشجو شدن من
من تو این پست می خوام در مورد خودم بگم
من دانشجوی مهندسی کامپیوتر هستم تمام رویاهای دوران تحصیلم در دانشگاه و رفتن
به رشته مورد علاقم گذشت
تا اینکه به کنکور رسیدم
اما.... بر خلاف نقشه هایی که واسه درس خوندن کشیده بودم اصلا درس نخوندم و
آخرش هم پشیمون شدم
و لعن ونفرین و... ولی به قول شاعر پشیمونی دیگه سودی نداره ......
وقتی می خواست جواب کنکور بیاد اصلا فکر نمیکردم قبول شم اما وقتی رفتن و برام
نگاه کردن و بهم خبر دادن شوکه شدم اصلا باورم نمیشد گرچه زیاد جالب نشده بودم ولی
حداقل هم سطح کسایی که از تابستون درس خونده بودن شده بودم (اونقدر ناامید بودم
که خودم نگاه نکردم )
تا اینکه ما همه رشته ها رو شیمی زدیم (من به رشته شیمی خیلی علاقه داشتم اما مثل اینکه قسمتمون نشد )
و بعضی هاش رو کامپیوتر زدم
به چیزی که فکرنمیکردم این بود که پیام نور قبول شم
به خودم گفتم حتی اگه پیام نور قبول شم 1 سال میشینم پشت کنکور تا برم دانشگاه مورد
علاقه و رشته مورد نظرم (اخه پیام نور شیمی نداره البته از بس از پیام نور بد گفته بودن ازدانشگاهش متنفر شده بودم حتی اگه شیمی داشت )
اما مثل اینکه خدا نمی خواست
وقتی جواب انتخاب رشته اومد 1 روز تماما گریه کردم
و تا مدت ها به خودم لعنت فرستادم که چرا درس نخوندی ؟و....
ولی کاریش نمیشد کرد
تازه به هرکسی میگفتم پیام نوری هستم قیافش میشد
تازه برمیگشت میگفت
تو هم .....
انگار آدم کشته بودم هی روزگار خودم داشتم از حسرت میمردم این مردم
هم هی بهمون گیر میدادن
نمیدونم چی شد که یهو تصمیم گرفتم برم پیام نور به قول دوستم شهاب آسمانی بر سرم
کوبانده شد
چیزی که تا قبل از اینکه جواب کنکور بیاد با دوستم مسخرش میکردیم (پیام نور)( البته با
عرض پوزش از پیام نوریها به خاطر خطای گذشته )
ولی میگن از هرچی بدت میاد سرت میاد مثل اینکه ما هم ....
خلاصه خودمون رو قانع کردیم که نه برو خوبه چیزی که مهم سواد ادم و استفاده کردن ا ز
سوادش هست (یعنی کار ) ورو در روی همه اون کسایی که قیافشون اونجوری شده بود که
قبلا گفتم وایسادم و گفتم
من میرم
خلاصه کوله بارمون رو بستیم و شدیم دانشجوی پیام نور
الان راضیم خیلی هم راضیم
هم از رشته هم از دانشگاه (با تمام کمبود هاش ) شاید مصلحت این بود گر چه کم میریم
دانشگاه اما از اول هفته انتطار آخر هفته رو میکشم
و این گونه ما دانشجو شدیم
و همه اینه رو مدیون خودشم که همیشه هوامو داشته ازش می خوام هیچ وقتم تنهام نذاره
دیگه یه خدای بزرگ که بیشتر نداریم
به قول شاعر ..
به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبرومه چه جوری بی تو رها شم
به تو مدیونم همیشه منه خسته منه بی روح
مثل خاک سرد و تشنه به نوازش های بارون
می خواستم واسه روز دانشجو بنویسم ولی نشد حالا مهم نیست
(تازه وقتی دانشگاه روز دانشجورو برات جشن نمیگیره دیگه اصلا مهم نیست روز دانشجو کی هست و کی نیست )
خداحافظ همین حالا ..
تقدیم به عاشقان یوسف زهرا

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد ونیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد ونیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد و نیامدی
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
هميشه اينگونه بوده است ، كسي را كه خيلي دو ست داری،
زود از دست مي د هي.پيش از آنكه خوب نگا هش كني ،
مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود
فكر مي كردي مي تواني تا آخرين روزي كه زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت كو هها سرك مي كشد،در كنارش با شي. هنوز بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي ، هنوز بعضي از لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي
هميشه اينگونه بوده است . كسي كه از ديدنش سير نشد ه اي
زود از دنياي تو مي رود . و قتي به خودت مي آيي كه حتّي ردّي از او در خيابان نيست. فكر مي كردي مي تواني با او به همه باغها سر بزني و خرده هاي نان را به مرغابي هاي تنها بد هي. هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تما شاي موجها مي رفتي. هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشك مي ريختي
هميشه اينگونه بوده ا ست. وقتي دور و برت پر است از نيلوفرهاي پر پر و خوابهاي بي رويا و آينه هاي بي قاب، وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري، ناباورانه او را در كنارت نمي بيني .
فكر مي كردي دست در دست او خنده كنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت و دا منت را از بوسه و نور پر خواهي كرد . هنوز پيرا هن خوشبختي را كا ملا بر تن نكرده بودي . هنوز ترانه هاي عا شقي را تا آخر با او نخوانده بودي.
هميشه اينگونه بوده ا ست . او كه مي رود ، او كه براي هميشه مي رود، آنقدر تنها مي شوي كه نام روزها را فراموش مي كني، از عقربه هاي ساعت مي گريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد . احساس مي كني به درّه اي تهي از باران و درخت سقوط كر ده اي. احساس مي كني كلمات لال شده اند، پلها فرو ريخته اند ، كفشها پاره شده اند، دستها يخ كرده اند و پروانه ها سو خته اند .
را ستي ! ا گر هنوز نرفته ا ست ، ا گر هنوز باد همه شمع هايت را
خا موش نكرده ا ست ، ا گر هنوز مي تواني برايش يك ا ستكان چاي بريزي و غزلي از حا فظ بخواني ، قدر تك تك نفس هايش را بدان و به فرشته اي كه مي خواهد او را از زمين به آسمان ببرد، بگو : تو را به صداي گنجشك ها و بوي خوش آرزو ها سوگند مي د هم
او را از من مگير
صبر کن....
صبر كن عشق زمین گیر شود - بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو
ای پرنده به كجا؟! قدر دگرصبر بكن
آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو
باش با دست خود آیینه را پاك بكن
نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو
تو اگر گریه کنی بغض منم می شکند
گریه كن عشق نمك گیر شود – بعد برو
یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدم شبی از راه سوارت آمد
صبرکن خواب تو تعبیر شود – بعد برو.



